پشره
جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۲ 3:50 توسط انار
|
سلام.
نیم ساعت پیش علی گریه کنان بیدار شد.
برق رو روشن کردم، بچه مردم یکم نق زد ولی توجه نکردم.
پنجره رو باز کردم. دیدم یه دونه زده دستش. یکم براش خاروندم،آرومتر شد. بعد اشاره کرد که آب بدم بهش. نصف لیوان آب خورد.
بعد داروی امام کاظم رو از رو میز برداشت داد بهم. منم یه کم دادم خورد.
الانم رو پام لالاییش دادم و خوابید.
+قراره مامانم اینا فردا ساعت۸صبح از خونه بیرون بیان و برن بهشت رضا.
ببینم منم بیدار میشم باهاشون برم.
الانم برم نمازم رو بخونم.
