نوشته های وبلاگ
محیا جان چهارشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۰ 13:3 توسط انار  | 

سلام.

دیشب تو اتاق بچه ها نشسته بودیم، محیا داشت برا عموش نقاشیاش رو توضیح میداد و مهدیه توی آشپزخونه پیش مامانش بود.

بعد محیا یهو خرسی که براش عید داده بودم رو نشون داد و گفت زنعمو اون خرسی که دادین رو آویزون کردم به کیفم.

گفتم آفرین، مهدیه چیکارش کرد؟

با آب و تاب میگه مهدیه همش رو تیکه تیکه کرد بعد به عنوان هدیه داد به پسر خالم🤣

بعد یهو مهدیه از آشپزخونه اومد میگه محیا جان! نه.(منظورش اینبود که نگو)

محیا میگه مگه ندادیش به فلانی؟ گفت چرا دادم...

انقدر با مزه و خنده دار بود از نظرمون که بچه مردم فیلم گرفت🤣🤣🤣

ازینکه تیکه تیکه کرده و داده به پسر خالش ناراحت نشدم بر عکس کلی خندیدم...ولی از اینکه پرسیدم مهدیه چیکارش کرده، عذاب وجدان گرفتم...خوب چیزی رو که هدیه دادی ،پرسیدنت چیه دیگه؟

 

++بابا حالم بد شد توی لیست وبلاگ دوستان همش انار سرخ انار سرخ...

من که نمیتونم خودم رو کنترل کنم، شمام یکم آپ کنید اسمم رو کمتر ببینم‌.😁


آخرین نوشته ها
چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴پوشک 
سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴رکورد 
سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴😕 
دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴گم شده ها 
یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴کار خودشونه، پس...  
یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴بدون فیلتر 
شنبه چهارم بهمن ۱۴۰۴ماه 
جمعه سوم بهمن ۱۴۰۴بازگشت همه به سوی بلاگفاست....  
جمعه سوم بهمن ۱۴۰۴قطعی نت سال ۹۸ 
پنجشنبه دوم بهمن ۱۴۰۴درین سرای بی کسی به در نمیزند