سلام.
دیشب تو اتاق بچه ها نشسته بودیم، محیا داشت برا عموش نقاشیاش رو توضیح میداد و مهدیه توی آشپزخونه پیش مامانش بود.
بعد محیا یهو خرسی که براش عید داده بودم رو نشون داد و گفت زنعمو اون خرسی که دادین رو آویزون کردم به کیفم.
گفتم آفرین، مهدیه چیکارش کرد؟
با آب و تاب میگه مهدیه همش رو تیکه تیکه کرد بعد به عنوان هدیه داد به پسر خالم🤣
بعد یهو مهدیه از آشپزخونه اومد میگه محیا جان! نه.(منظورش اینبود که نگو)
محیا میگه مگه ندادیش به فلانی؟ گفت چرا دادم...
انقدر با مزه و خنده دار بود از نظرمون که بچه مردم فیلم گرفت🤣🤣🤣
ازینکه تیکه تیکه کرده و داده به پسر خالش ناراحت نشدم بر عکس کلی خندیدم...ولی از اینکه پرسیدم مهدیه چیکارش کرده، عذاب وجدان گرفتم...خوب چیزی رو که هدیه دادی ،پرسیدنت چیه دیگه؟
++بابا حالم بد شد توی لیست وبلاگ دوستان همش انار سرخ انار سرخ...
من که نمیتونم خودم رو کنترل کنم، شمام یکم آپ کنید اسمم رو کمتر ببینم.😁
