یکشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۰ 10:2 توسط انار
|
سلام.
دیروز کی خونه مامانم فعالیت کردم.
شیشه ها رو تمیز کردم، چای ریختم، گاز رو تمیز کردم، شام پختم و شام خودمون رو تلپ کردیم...مامانم یه تعارف به بچه مردم زد گفت شام بیاین اینور. اونم سریع گفت بشه.
من شوکه شدم🤣...یه ذره تعارفم نکرد که نه نمیایم.
شدیدا خوابالو شدم.
تا یه ربع به ۹ خوابیدم، پاشدم ساعت رو نگاه کردم، باز تا یه بع به ۱۰ خوابیدم.
میخواستم ادامه خوابم رو ببینم.
تو خوابم نسرین(مامان دانیال) ماکارانی پخته بود...منم یکم بیشتر ازش نخوردم، ولی چقدددددددر خوشمزه بود😥
نسرین بیا برام ماکارانی بپز...اصلا یکی بیاد برام ماکارانی بپزه...ماکارانی خوشمزه.
+گشنمه برم ته بندی کنم
