نوشته های وبلاگ
خدا رحم کرد. شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲ 18:47 توسط انار  | 

سلام.

دیشب وقتی خواب بودم یهو با صدای خس خس معصومه بیدار شدم، زهرا هم بیدار بود سریع اومد. نمیدونم آروغش یا آب دهنش گیر کرده بود و داشت خفه میشد. سریع برگردوندیمش و پیشانیش رو ماساژ دادیم، خوب شد.

امروز نشسته بودم و داشتم شیرش میدادم، یهو شیر زد به گلوش.

سریع برگردوندمش و زدم به پشتش. دیدم خوب نشد، کبود شده بود و دست و پاش سیخ شده بود.

دادمش به مامانم. مامانم میزد به پشتش. منم جیغ میزدم و گریه میکردم. به بچه مردم گفتم زنگ بزن اورژانس. تا اومد زنگ بزنه، مامانم گفت نفسش برگشت.

مردیم و زنده شدیم هممون.

نشستم، یهو کمرم به درد اومد.

ازون موقع هم مثل مرده ها بی حال افتادم. همشم نگاه میکنم ببینم نفس میکشه یا نه.

+خدایا اگه یه وقت نا شکری کردم، غلط کردم. بچه هام طوریشون نشه.


برچسب‌ها: پیازچه

آخرین نوشته ها
چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴پوشک 
سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴رکورد 
سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴😕 
دوشنبه ششم بهمن ۱۴۰۴گم شده ها 
یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴کار خودشونه، پس...  
یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴بدون فیلتر 
شنبه چهارم بهمن ۱۴۰۴ماه 
جمعه سوم بهمن ۱۴۰۴بازگشت همه به سوی بلاگفاست....  
جمعه سوم بهمن ۱۴۰۴قطعی نت سال ۹۸ 
پنجشنبه دوم بهمن ۱۴۰۴درین سرای بی کسی به در نمیزند