نوشته های وبلاگ
غروب جمعه جمعه سیزدهم شهریور ۱۴۰۵ 19:47 توسط انار  | 

سلام.

امروز از صبح حالم غروب جمعه ای بود.

من نمیدونم غروب جمعه ای چطوره، میگم شما بفهمید.

یه حال نمیدونم چه مرگمه.

هنوزم همونجوریم.

بدون پاچه خواری و با همون یه ذره ناراحت شدن، بچه مردم بردمون باغ خاله.

با خاله ها چای خوردیم.

بچه مردم برام شاتوت که خیلی دوست دارم و سیب چید.

ولی بازم ته دلم خووووب نبودم.

+مامانم اینا رفتن خونه نرگس از راه و علی هم باهاشونه.

دیشبم علی خونه مامانم بود.

++بچه مردم داره سوپ میپزه برا خودش. براکه سوپ من رو کم پیش میاد دوست داشته باشه.

+++سرم درد میکنه. پیشانیم.

++++گچنمه، برم پلو عدسای دیشب رو بخورم تا بچه مردم نرفته سمتش.

+++++خوابم میاد ولی نمیبره.


آخرین نوشته ها
دوشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۵بیسنما 
دوشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۵باداری 
یکشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۵شیب 
یکشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۵این چی بود من دیدم؟!  
یکشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۵بی خوابی 
شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۵امروز 
جمعه بیستم شهریور ۱۴۰۵میکروب 
پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۵تفاوت دما 
پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۵سرعت 
چهارشنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۵تلپ