نوشته های وبلاگ
پایان خوش پنجشنبه دوم مهر ۱۴۰۵ 0:36 توسط انار  | 

سلام.

امشب رفتیم خونه دایی همسایه.

زندایی آشپزیش خوبه، فقط خیلی فلفل میزنه.طوری که اشکت در میاد.

سفره پهن شد، آبگوشت، گوشت کوبیده، سیر ترشی ۶ ساله، سبزی خوردن، دوغ...

نون تیلیت کردم و قاشق اول رو خوردم و عاااااالی بود. همه چیزش اندازه. جای آبگوشت دوستا خالی.

انقدر کیف کردم که برای شستن ظرفا خودم داوطلبانه پاشدم و همه تعجب کردن 😂

خیلی نامردن، من قبل از بچه همیشه همه مهمونیا پای سینک بودم.

بعد از شام هم بساط تخمه جابنیای زمین مامان زنداییم و چای و شوخی و از خنده خفه شدن.(یه جمله گفتن که نمیشه اینجا گفت، ولی انقدر خندیدم (من کم صدا میخندم، داماد جدید هم بود میخواستم بی صدا بخندم، ) نفس کم آوردم.

سر اون قضیه شایعه خونه خریدن با داییا هم کلی شوخی کردیم.(دایی وسطی به بچه مردم گفت، ببین! من سهمم رو بخشیدم به شما، برو کیف کن) 😂

بله، نصف روز غمگین و بیحالی رو شروع کردم، ولی ساعات پایانی خوبی بود.

الهی خنده شیرین نصیب همه.


برچسب‌ها: مهمونی

آخرین نوشته ها
دوشنبه ششم مهر ۱۴۰۵پزشک مدرسه 
دوشنبه ششم مهر ۱۴۰۵ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرما 
دوشنبه ششم مهر ۱۴۰۵بر چشم شووور...  
دوشنبه ششم مهر ۱۴۰۵نوشته بود:  
دوشنبه ششم مهر ۱۴۰۵سوال 
یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵ترک 
یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵بله یا نخیر 
یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵شروع کنیم یعنی؟!  
یکشنبه پنجم مهر ۱۴۰۵چشام 
شنبه چهارم مهر ۱۴۰۵من انار تهمتنم😂