نوشته های وبلاگ
😒 یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۰ 8:43 توسط انار  | 

اصلنشم باهاش قهرم که بیدار نشد😒

یه ربع به ۸ بیدارش کردم میگه هنوز۸ نشده.

موقع نماز داشتم ضعف میکردم، چیزی نخوردم برای آزمایش، بعد این پا نشد منو ببره.

+دیروز میگم تو هیچ حسی به بچمون نداری...

میگه چرا حس دارم، هر لحظه که به روز به دنیا اومدنش نزدیک میشیم، نگران اینم که پول بیمارستان و چیزای دیگه رو از کجا بیارم...و نگرانی یک حسه.😐

نزنم لهش کنم؟

طفلک کودک درون.

 


آخرین نوشته ها
سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۴شلوغی 
دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴ای بابا 
دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴قدیمی ترین رفیقم تویی!  
یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۴درازگوش 
یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۴پیام محبت آمیز 
شنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۴ترامپ قلی 
شنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۴تلگرام 
شنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۴تنها صداست که میماند 
شنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۴خواب 
جمعه هفدهم بهمن ۱۴۰۴بوس کوییت