مهمون
سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰ 15:28 توسط انار
|
برچسبها: مهمون# مهمونی
سلام.
خالم داره بر میگرده.
مامانم صبح گفت میای بریم خداحافظی؟
گفتم آره.
اومدیم اینجا.
ساعتای یک و خورده ای مامان محیا پیام داد که امشب هستین...خوب میخواستیم بریم هیئت ولی بعد ۵ ماه قرار بود بیان، گفتم آره.
گفت یه سر میایم...گفتم اونهمه راه دور، برا شام بیاین🙄
گفت باشه.
زنگ زدم بچه مردم گفتم گوشت و پیاز و گوجه در بیار و نخود خیس بذار.
الان داره ۴ میشه ساعت و مامانم داره چمدون میبنده.
😬
دیر شد...
برچسبها: مهمون# مهمونی
