خانه ی امن
جمعه دهم بهمن ۱۴۰۴ 9:10 توسط انار
|
سلام.
دیروز هوا ابری و گرفته بود. صبح زود بیدار شدیم و روزمون خیلی طولانی شد.
خونه مامانم هم نرفتم و حسابی حوصلم سر رفته بود.
دیشب به بچه مردم میگم فردا بریم بیرون. میگه باشه میریم خونه مامانم.
گفتم نه.
گفت برو خونه مامانت. گفتم نه.
گفت پس کجا میخوای بری؟
گفتم یه خونه ای بریم که با سروصدای بچه ها اذیت نشن و یکسره نگن نکن، بشین، ساکت باش.
گفت همه جا همینجوریه دیگه.
گفتم بریم خونه امام رضا ☺️
گفت میبینی که، هوا سرده. گفتم لباس گرم میپوشیم. شب نریم، روز بریم که خیلی سرد نباشه.
هیچی نگفت.
دیشب بارون اومد. یه بارون قشنگ.
امروز هوا آبی روشنه با کلی ابرای سفید پنبه ای.
گنجشکا و خروس همسایه چند ساعته میخونن.
احتمال داره امروز برم خونه مامانم. میدونم بچه مردم خستست.
