گرفته
چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴ 23:51 توسط انار
|
سلام.
رفتم خونه مامانم دنبال علی.
یکم نشستم چای خوردم.
مامانم میگه چرا انقدر اخمالو و گرفته ای؟ با بچه مردم دعوا کردی؟ گفتم نه، برعکس خیلی آشتی ایم.
زهرا گفت برا کامنتات اینجوری ای؟ گفتم نه بّابا!
بعد الکی گفتم برا اینکه نتم تموم شده ناراحتم. فعلا هم نمیخوام بگیرم.
ولی واقعیت اینه که خودمم نمیدونم چمه.
شاید خستم.
شاید فردا بهتر بشم. 🙂
