شب که میشه...
شنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۰ 9:26 توسط انار
|
برچسبها: عشق# گربه
سلام.
یکی از خوشیای این خونمون اینه که شب به بهانه دستشویی میریم تو حیاط، بدون گوشی...میشینیم روی تخت، ستاره ها رو تماشا میکنیم و حرف میزنیم.
فقط این گربه خیلی اعصاب خورد کنه.
دیشب از زیر تخت اول به پاچه شلوار من چنگ انداخت، فکر کردم پای بچه مردم خورد بهم...بعد از چند دقیقه به پای بچه مردم چنگ انداخت و زخمش کرد.
بچه مردمم گفت دیگه بهت رحم نمیکنم....ببینمش سنگ میزنم بخوره بهش.
پریشبم توری پنجره رو پاره کرد میخواست بیاد توی خونه.
دیگه از دستش درا و پنجره ها بستست...خونه مثل تنور میشه.
البته پنجره های توی اتاق از دست سرو صدای جوونای دم درمون بستست.
+کی امروز بره بهداشت؟
برچسبها: عشق# گربه
