سلام.
امشب حدود ساعت ۸ و نیم یهو بچه مردم اومد خونه مامانم گفت چرا گوشی جواب نمیدی و پیام جواب نمیدی و گوشی خونتون مشغوله؟بپوش بریم مامانم دعوتمون کرده.
هیچی دیگه من و مامانم و تربچه و بچه مردم رفتیم خونه مامان بزرگش.
+خدا عروس بد نصیب گرگ بیابون نکنه...چند روز پیش آش داشتن مامانم رو دعوت کردن و تاکید کردن من و تربچه نریم...منم گفتم بگو تربچه گفته دیگه خونتون نمیایم مگر اینکه مخصوص دعوتمون کنید...اون بنده خداها هم مخصوص دعوتمون کردن.
++دلیل اینکه مامانم رو هم دعوت کردن اینه که از دیوار صدا در میاد از من صدا در نمیاد.باز مامانم باشه منم صدام یکم در میاد.
+++مامان بچه مردم تعریف میکرد یه شیخی میگفته مردا وقتی گرفتاری براشون پیش اومد به زنشون بگن برام دعا کن ...ولی اونطور نباشن که وقتی میگن خانوم برام دعا کن زنشون بگه من دعا کنم؟ من که یه عمر دارم دعا میکنم (یه چیز مثل اینکه بمیری مثلا)نسلت گم بشه دعام نمیگیره، برات دعا کنم؟
برچسبها: مهمونی# تربچه# مادر
