سلام.
اولین جمعه ماه رمضون که داداشم افطاری داشت، خالم زعفرون زیاد دم کرده بود و یه عالم اضاف اومده بود.
مامانم داشت میگفت حالا اینا رو چه کار کنم خراب نشه؟
گفتم میرم قالب یخام رو میارم و میریزم تو قالب و میذارم فریزر، هر وقت لازم شد یه حبه میندازی.
مثلا برای یه لیوان کوچیک برنج برا شله زرد یه حبه زعفرون خوب بود.
امشب مامانم خاله ها رو دعوت کرده.
شله زرد رو من رفتم پختم.
یه حبه انداختم، به مامانم گفتم نصف دیگه بندازم؟ گفت نه خوبه همین. چند بار دیگه گفتم بذار بندازم دیگه، گفت نه. دوباره رفتم سمت زعفرونا گفتم من میندازم. گفت بی خود کردی، برات ضرر داره.
یه دل کردم بگم من نمیخورم، ولی دیدم نمیتونم از خیرش بگذرم و ننداختم.
حالا موقع ظرف کردنش، مامانم دیده میگه چقدر کم رنگ شده.
میگم بله دیگه خسیسی کردی نذاشتی بیشتر بندازم.
البته اونقدری کمرنگ مثل برنج هم نشده. ولی زرد پر رنگ و نارنجی نیست.
+بچه مردم پر زعفرون دوست داره. ولی خوب اونطوری که بچه مردم دوست داره رقیق و پر گلاب درست کردم. شیرینیش هم خوب شد از نظر خودم.
نرگس قراره پلو مرغ درست کنه. و من باز از مرغ بدم اومده. الان از بوی برنجم یه جوری میشم.
برچسبها: ویار# غذا# مادر# آبجیا
