نوشته های وبلاگ
خنده جمعه سوم مرداد ۱۴۰۴ 9:11 توسط انار  | 

سلام.

دیروز خونه مامانم دختر خاله ها اومده بودن. نرگسم که بود.

انقدر چرت و پرت گفتن و خندیدیم که اشکام در اومده بود.

موقعی که اونا میان از بس میخندیم که یه جایی به بعد دیگه گونه درد میگیرم.

بعدش از اونهمه خنده پشیمون شده بودم.

سوار موتور یه لحظه حالم بد شده بود و فکر میکردم الانه که تصادف کنیم و بمیریم. اونجا هم خیلی پشیمون شدم.

اگه من مردم دوستی که رمز اینجا رو داری، اطلاع بده چند تا صلوات نصیبم بشه. 😂


آخرین نوشته ها
شنبه چهارم بهمن ۱۴۰۴ماه 
جمعه سوم بهمن ۱۴۰۴بازگشت همه به سوی بلاگفاست....  
پنجشنبه دوم بهمن ۱۴۰۴درین سرای بی کسی به در نمیزند 
پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴دعوای خونگی 
پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴ماشین زمان 
چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴آیا؟  
چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴ررررررررر 
سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴خدا شفا بده.  
سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴نمیدونم بهش چی میگن 
دوشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۴مثبت نگر باشیم 😶