نوشته های وبلاگ
امروز خود را چگونه گذراندید💄 شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۴ 0:1 توسط انار  | 

سلام.

امروز انگار همتون وباتون تعطیل بوده، هیچکی آپ نکرده.

بذارین خودم از امروزم بگم.

امروز صبح که از خواب پاشدم، دیدیم بچه مردم پا نمیشه و دلش نمیخواد بیدار بشه.

ما هم رفتیم خونه مامانم.

اونجا سفره پهن بود، زن حاجی هم اومده بود.

صبحانه خوردیم، مامانم گفت ما هممون میخوایم بریم جمعه بازار، تو بمون اینجا غذا درست کن.

گفتم من تنها اینجا نمیمونم.

زن حاجی گفت پس ناهار میایم خونه خودت.

نرگس گفت ماکارا... ماکارونی بپز.

گفتم باشه، فقط چشماتون رو ببندین بیاین(یعنی خونم بهم ریختست) زن حاجی گفت باشه.

پا شدم اومدم خونم یکم جمع کردم و ماکارانی درست کردم.

بعد از ظهر اومدن و خداییش همه چیزش خوب شده بود.

بعد از رفتن اونا هم من سرگرم یه کاری بودم که یهو علی از توی اتاق اومد در حالی که همه جاش رژی بود.

نیم ساعت فقط داشتم شاهکار علی رو تمیز میکردم.

همینا دیگه.

بچه مردم هم قبل رفتنش گفته بود اگه ماکارانیت خوب شد برام نگه داری.

اومد خورد و خوشش اومد.


آخرین نوشته ها
یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴کار خودشونه، پس...  
یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴بدون فیلتر 
شنبه چهارم بهمن ۱۴۰۴ماه 
جمعه سوم بهمن ۱۴۰۴بازگشت همه به سوی بلاگفاست....  
پنجشنبه دوم بهمن ۱۴۰۴درین سرای بی کسی به در نمیزند 
پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴دعوای خونگی 
پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴ماشین زمان 
چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴آیا؟  
چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴ررررررررر 
سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴خدا شفا بده.