سلام.
امروز صبح زود بازم خوابم نمیبرد.
الان سر دردم.
بچه مردم که رفت نشستم پای لبتاپ. تو اتاق با اینکه رو به آفتاب نیست، واقعا گرمه.
معصومه که بیدار شد یکم بازی کرد و بعد گفت منو ببر حموم.
بردمش حموم و بعد صبحونه.
بعد گفت بریم پیش علی.
جلو در واستادم خودش بره.
دوباره نشستم سر لبتاپ. بچه ها دوتاشون برگشتن خونه.
سرم رو الکی بند قالب کردم که فکرم هزارجا نره. اما چنان مخم رو داغ آورد که بی خیالش شدم.
دیگه اینکه یکم ظرف شستم. یه عالم توی وبا گشتم. البته نه... زیاد نبود.
بعــــــــــــــــد مواد فلافلی که از صد سال پیش توی فریزر بود رو ظهر در آوردم و تا یه ساعت پیش داشتم سرخ میکردم.
امیدوارم نندازمون.
نمیدونم شام چی بپزم.
دلم میخواد بخوابم. ولی بچه ها که باهم بازی میکنن باهم دعوا هم میکنن، کلی جیغ و گریه و...
خوابم میاد.
+دیروز برق نرفت امروز ولی سر ساعتش رفت.
کاش بچه مردم زود بیاد.
تاریکی ندوست.
برچسبها: درهم و برهم
