سلام.
عزیز علی چند بار شاید سه چهار بار، بعد از اینکه دیده خیلی دلم کربلا میخواد به بچه مردم گفته خوب بفرستش با ما.(عزیز علی با حمید میره)
بچه مردم گفته اگه خرجش رو حساب میکنی ببرش.
بعد گفته عب نداره، پاییز پول داشته باشم باهم میریم قم.
شاید بقیه فکر کنن حرفش جالب نیست.
ولی به نظر من دمش گرم که به فکر دلم هست. مطمئنم اگه میداشت میگفت بیاد عب نداره.
+دیشب بابای بچه مردم زنگ زده بود، به بچه مردم میگفت اگه برا پول نمیرید که بگو من قرض میدم.
بچه مردم گفت حد اقلش بیست تومن لازمه. گفت اگه ده دوازده تومن لازم داشتی بگو میدم.
بچه مردم گفت دیر گفتی، یه هفته پیش میگفتی خودم هم همینقدر داشتم، رو هم میشد کاری کرد.
ولی دم باباشم گرم.
حتی نرگسم پیام داده تا ده تومن اوکیم قرض بدم. گفتم نه نمیخواد.
دم اونم گرم.
++بچه مردم تا کاملا نره زیر منگنه، دوست نداره از کسی به جز مامانش قرض کنه.
منم کلا از قرض خوشم نمیاد. تا پس بدم در عذاب وجدانم.
اگه در آمد میداشتم، باز یه چیزی.
+++اینا رو برا نق زدن ننوشتم، برا این نوشتم یادم بمونه الطافشون.
برچسبها: سفر
