سلام.
برا نماز اندیمشک واستاد.
از اتوبوس که پیاده شدم، هوای گرررررم مثل ظهرای مشهد، کامل من رو در بر گرفت.(چطور زندگی میکنید شما)
از طرفی وضع روده خوبی ندارم.
خوابمم میومد و وقتی خوابم میاد و نمیبره دلتنگ میشم.
بعد اومدم توی اتوبوس. این دو نفری که پشتم بودن از این آهنگای محلی شدیدا غمگین و افسرده کننده، مثل آهنگای محراب🤢 گذاشته بود.
میخواستم پنیک بشم.
دلم رو زدم به دریا، روم رو طرفشون کردم، گفتم شما آهنگ گذاشتین؟!
گفتن آره.
گفتم میشه کمش کنید؟!
ممودشون گفت برچی کم کنم؟!
گفتم حالم خوب نیست،بد تر میشم.
گفت بره باد کولره.
ممدشون گفت نه حالت تهوع دره
گفتم نه، حالم یه جوریه، آهنگه هم زیادی غمگینه، بدتر میشم.
ممودشون گفت عخی. باشه.
یک ذره کم کرد.
گفتم شادم نذاری یه وقت.
صداش کامل قطع نشده بود و بازم رو مخ بود.
مامان بچه مردم گفت میشه قطع کنید؟
ممودشون گفت برچی؟!
گفت حال عروسم خوب نیست.
گفت نه حاج خانوم.
بعد حمید گفت کمش کن و فضا عمومیه.حال این خرابه. هندزفری بذار برا خودت گوش کن.
گفت ندارم تو داری بده.
آخرشم کم نکرد و حالم بد شد.
داشتم گریه میکردم که، مامان بچت مردم گفت بیا جات رو با حمید عوض کن. من اومدم صندلی تک سمت چپ و حمید رفت صندلی عقبش که خالی شده بود.
اینطرف باد کولر بود و حالم رو بهتر کرد. بعد دو قطره خوابیدم و الان یکم دیگه بهترم. فقط گشنمه.
برچسبها: سفر
