همیشه صبحا قبل از همسرم بیدار میشم.
خیلی بی سر و صدا کتری رو روی شعله میگذارم و شال و کلاه میکنم برای خرید نون تازه میزنم بیرون.
عاشق خرید مایحتاج خونه ام ولی آقای همسر اجازه نمیده، برای همین صبحا وقتی خوابه پا میشم میرم نونوایی و دو تا نون تافتون داغ میگیرم.
تا خونه میرسم آب جوش اومده و آقای همسر هم بیدار شده.
برعکس من آقای همسر خیلی آروم کاراش رو انجام میده. برا همین میتونم تا رفتنش یه صبحانه جانانه درست کنم و گرسنه راهیش نکنم.
بعد از بدرقه کردنش با بوس و بغل، تاااازه میپردازم به علاقم. یعنی جمع و جور خونه و آشپزی😍
تا ساعت دوازده که همسر عزیزم میاد خونه، همه جا مرتب و تمیزه، عطر غذا کل فضای خونه به جز اهل خونه رو گرفته .
مرد خونم که میاد، براش شربت گلاب زعفرون میبرم تا گرمایی که تا الان بیرون تحمل کرده رو بشوره ببره.
بعد از ناهار هم بچه ها رو میبرم توی حیاط و باهاشون بازی میکنم تا باباشون استراحت کنه.
میدونم حسابی خستست و استراحت و سکوت حقشه.
حدود ساعت ۴ دوباره به فکر غذا میفتم. تو درست کردن لذیذترین غذاها با کمترین امکانات استادم.
حین پخت شام به این فکر میکنم چقدر اونایی که مدام سرشون توی گوشیه زندگیشون تباهه.
چه خوب که من وابسته به این صفحه شیشه ای نیستم.
چه خوب که عاشق زندگی کردن توی دنیای واقعیم.
چه خوب که همیشه به جای وقت گذروندن با آدمای مجازی، با عشقای زندگی واقعیم، خانوادم، وقت میگذرونم.
و چه خوب که هیچ وقت از کار خونه انجام دادن خسته نمیشم. 😊
+سر بعضی از جمله های این پست خندم گرفته بود. از بس خودم نبودم. من نونوایی؟! 😂
++کلماتی که برای بچه مردم به کار بردم از ته دلم اومده.
