سلام.
امشب دومین شبیه که مامانم و آبجی کوچیکه رفتن خونه آبجی بزرگه رو جمع و جور کنن.
و من و ته تغاری تنهاییم.البته برادر و عروس هم هستن.
گوشی مادر هم نیسش.
نت منم امشب تموم میشه.
دیشب جاتون خالی برادر رو سرم زدم .یعنی با چه بدبختی ای.
من من فکر کنم پنج سال پیش رفتم کلاسای کمکهای اولیه.سرم زدن و آمپول زدن رو یاد گرفتم.
پنج سال پیش دخترخالم رو مورد آزمایش قرار دادم.اون شب قبلش سرم زده بود و جای سوزنش مشخص بود.
براب همین دیشب نمیدونستم کدوم رگ بزنم...یه عالمه سایت رفتم.آخرش با روسری بستم دستش رو.چندتا رگ اومد بالا گفتم خدایا خودت برای زن و بچش نگهش دار.یا آیت الکرسی دوتایی خوندیم و زدم...
سرم نیم ساعته یکو نیم ساعت طول کشید.ولی زنده موند خدارو شکر.
#امروز توی کارگاه یه خانومه جدید اومده.بهم میگه ازدواج کردی؟میگم آره.
میگه چه عجب یکی پیدا شد شوهر داره.
به اون یکی میگه شنیدی میگن طرف هرچی مادر مردست دو خودش جمع کرده؟
فدایی هرچی شوهر مردست دور خودش جمع کرده.البته درستش این بود که بگه بی شوهر...
¥دیروز میخواستم چایی بریزم آبجوش ریخت روی پام.آروم گفتم پام سوخت.جورابم رو دراوردم پام رو گرفتم زیر آب سرد.بعد بدو بدو رفتم نمک رو از رو میز بردارم.میگن آفرین داری جمع میکنی؟میگم نه پام سوخت....متعجب شدن که چرا جیغ نزدم...
خوب من جیغ بزنم و منتظر اونا بشم که پام پوفله میزنه...خودتون توی مواقع خطرناک دست به کار بشین.والا.
برچسبها: کارگاه# برادر# مادر# خواهرا
برچسبها: فاميل# کارگاه# بچه مردم# خواب
برچسبها: مادر
برچسبها: بچه مردم# فيلم و سريال# شعر و ترانه ادامه نوشته
برچسبها: بچه مردم# داماد# آبجيا ادامه نوشته
سلام.
این شبا ساعت دوازده شب برامون سر شبه انگار. از چارشنبه شب که تا سه و نیم بیدار بودیم.
ساعت یک هوس چای میکنیم.
حال خوبی داره یکم شب زنده داری. ولی نماز صبح میره تا ظهر.
منه خیره فردا هشت باید اونجا باشم. 😞
سر شب یک ساعت و نیم خوابیدم و عاقبتم شد تا الان بیدار موندن و احتمالا صبح خواب موندن و خواب آلود بودن تا ساعت یک و نیم که شاید بتونم نیم ساعتی بخوابم.
😐به زندگی تکراری و کسالت بار برگشتم تا عید.
نمیدونم آهنگ گوش کردن این وقع شبشون چیه؟ البته خودم هم ویتامین آهنگم کم شده بود.
برچسبها: کارگاه# خودم
سلام.
دیشب ساعت ده درشدیم رفتیم حرم ساعت دو برگشتیم.
خیابونا چراغونی و خوشگل بود.فکر کنم به مناسبت دهه فجر.
به خاطر هوای خوب ،حتی ساعت 12 هم صحن عتیق شلوغ بود.
برای همین رفتیم داخل.نزدیک مسجد گوهرشاد یه قسمت که خانوادگی بود..
به دلایلی اعصابم خیلی خراب بود برای همین اونجوری کیف نکردم.
کلی با امام رضا درد و دل کردم.هرچی حرف و گلایه داشتم گفتم.
-دلم برای صحن خودمون تنگ شده.دوست دارم بشینم رو به روی گنبد بهش خیره بشم و یه دل سیر حرف بزنم.
وقتی گنبد رو نبینم انگار اصلا حرم نرفتم...
برچسبها: حرم# بچه مردم# انار ناراحت
برچسبها: بچه مردم# داماد# مهمون
برچسبها: خاله# دختردایی# دخترخاله# بچه مردم
برچسبها: آبجيا# دايي# امين خاله
سلام.
دلم برای شعر داروگ کی میرسد باران تنگ شد.
همینجوری الکی و یهویی.
برم بسرچمش حالم خوب بشه سر صبحی.
برچسبها: شعر و ترانه
برچسبها: خواب
برچسبها: خواب# خودم
برچسبها: آبجیا
سلام.
برادر از سر کار اومده جوراباش بومیده.بهش میگم جورابات بو میده.بقیه تایید نمیکنن.
برداش عطرش رو دراورد زد به دماغم.
میگه حالا فقط این بو رو میفهمی...
#میگه عطر زده بودم رفته بودم سر کار حاجی میگه کرم زدی؟
میگم نه.میگه صابون زدی؟
میگم نه.میگه شامپو زدی؟ میگم نه.
میگه بس چی زدی بو میدی؟
میگم حاجی عطر زدم عطر.
برچسبها: برادر
سلام.
کدوم یکی؟
1.یک کتاب شعر از شاعری که خیلی دوستش دارم.
2.یک دفتر شعر که همه شعرایی که دوست دارم توشه.
3.اصلا از شعر خوندن خوشم نمیاد.
#انتخاب من مشخصه.
امروز حالم خوب نبود شعر خوندم بهتر شدم. هرچند غمگین بود.
برچسبها: سؤال# انار ناراحت# شعر و ترانه
