نوشته های وبلاگ
پست شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۴ 7:29 توسط انار  | 

سلام.

صبح توی خواب داشتم با خودم میگفتم خوبه بیدار شدم فلان پست رو مینویسم 😂 تو خواب هم به فکر وبلاگم.

ولی الان یادم نمیاد، فقط کتاب شیرین توش بود 👀

+وقتی نیت میکنم تا هشت و نیم، نه، ده بخوابم. همون روز زود بیدار میشم.

++امروز ۶ به بعد معصومه پا شد آب خورد، بعد داشت میگفت مامان لالا. بدون نق. ازونا که یکم بگه، خسته میشه و خودش میخوابه. منم خودم رو به خواب زدم.

بچه مردم اومد بالاسرش گفت سلام خوبی؟

هیچی دیگه، درسته صداش آرامش بخشه برامون، ولی سرحال کننده هم هست و دیگه معصومه نخوابید.

بعدم باباش گفت دیش داری؟ اونم الکی گفت آره و باعث شد منم پاشم.

حالا خانوم رو پای من داره میخوابه و من خوابم پریده.

و امروز هم انار عصبانی ای خواهیم داشت.

پوشکش رو در آوردم، خدا کنه دیش نکنه.

++امروز استثناً من پیام عاشقانه برا بچه مردم فرستادم، وقتی رسید و خوندش شاااااید ذوق کنه 😁

ببینم تا کی حوصله داره این روند رو ادامه بده. اوایل زندگی همیپجوری بودیم تقریبا، ولی نمیدونم چی شد که ترک شد.


برچسب‌ها: عشق# پیازچه

آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی