باز باز بازي بازي...
جمعه هشتم فروردین ۱۳۹۹ 2:26 توسط انار
|
سلام...
داشتم تيتراژ سريال کاميون رو ميديدم يه جا نوشته بود
‘نجات’ياد بازي يه نقطه بي نقطه افتادم هوس کردم...
وقتي اينجور اسما رو مينوشتيم هم بازيا ميگفتن نه ،نه حساب نيست نجات اسم نيست.يا محرم اسم نيست.بعد ميومدن ميگفتن چرا من خودم فلانجا شنيدم اسمش محرم بود...يا ميگفتيم من خودم اسم بچم رو همين ميذارم...
يا اسم ترکيبي حساب نميکرديم وگرنه يه محمد مينوشتن و صد تا اسم بي نقطه يا يه نقطه يا دو نقطه کنارش ميذاشتن امتيازشون بره بالا....
درست زماني که من توي اين بازيا غدر شده بودم همه بزرگ شدن و حوصله بازي نداشتن.گوشي دار شدن و سراشون رفت توي گوشي و کليپاي مختلف و خنده دار ديدن
.يا شوهر کردن و تو گوش هم پچ پچ ميکردن و ميخنديدن .
...هئي...دلم اسم فاميل و شد شد و دزدو پليس و يک نقطه بي نقطه ميخواد...دلم بازي روي کاغذ ميخواد...
يادش بخير.دختر دايي يا دختر خاله ها که ميومدن با داداشي و آبجيا ميشستيم اين بازيا رو ميکرديم و کلي ميخنديديم...
داداش که بزرگ شد و براي اونا شد نا محرم ما هم اوايل يکم بازي ميکرديم تا اون اتفاقاتي که بالا نوشتم افتاد...
±چقدر بچه بوديم شاد بوديم...
#چند وقت پيش برادر يه بازي درست کرده بود بازي کارتي.همه داشتن بازي ميکردن من داشتم آشپزي ميکردم.وقتيم آشپزي تموم شد اونا خسته شدن...دلم بازي ميخواد...بازي روي کاغذ...
برچسبها: انار کودک# برادر
برچسبها: انار کودک# برادر
