امروز
شنبه نهم بهمن ۱۴۰۰ 1:31 توسط انار
|
سلام.
دیشب بچه مردم گفت فردا یعنی همون جمعه میرم سرکار.
یکم ناراحت شدم، نه از دوریش، ازینکه جمعه شبا مهمون داره و من دست تنها قرار بود باشم.شامم قرار بود بادمجون درست کنه براشون.
پاشدم کارا رو نوشتم.
صبح نزدیکای ساعت ۹ از جام پا شدم،بچه مردم همچنان خواب بود.
آروم آروم لباسا رو تا کردم و بادمجونا رو پوست گرفتم و ظرفا رو شستم و سه تیکه لباس تربچه رو شستم و اینا.
بیدار که شد گفتم مگه قرار نبود بری سرکار؟ گفت نه کنسل شد.
من اینجوری شدم
خلاصه من جمع و جور کردم و اون غذا پخت.بعد از ظهرم گفتم بچه رو بذارم خونه مامانم بیام جارو کنم.رفتم و اومدم داشت خونه رو جارو میکشید.
خدا رو شکر که مرد زیاد بیخیالی نیست.
