سلام.
امروز صبح پاشدم خونه رو جمع و جور کردم.
بعد زهرا اومد تا ویدئو ضبط کنه نتونست، برای اینکه بعدش زنداییم اومد و بعد پسر داییم چیزایی که برا خونش برده بود از حیاط رو برگردوند.
اونا که رفتن بچه مردم اومد، ناهار خورد و رفت.سفره هنوز پهن بود که تربچه گریه کرد و رفتم بهش غذا بدم، همونطوری شاید ۵ دقیقه خوابیدم که زهرا در زد...گفت اگر میای روضه ، حاضر شو.
دستمال مرطوب و پوشک برا تربچه گرفتم و حاضر شدم و حاضرش کردم، شاید نهایتش یه ربع الی بیست دقیقه طول کشید.
رفتم خونه مامانم اسنپ گرفتیم و رفتیم.
روضه که تموم شد تربچه خواب بود، به مامانم گفتم تربچه رو بذاریم جای زهرا بریم مرغ خوری بخریم.
مغازه مورد نظر هم بسته بود هم هنوز نیاورده بود، رفتیم ده متری و یکی یکی مغازه ها رو قیمت کردیم...مستطیل ساده هاش کاوه بود که نمیخواستم کاوه. نوری تازه میخواستم که اون مدلی نداشت...مستطیلیاش ۳۸، ۴۰ و اینا بود...رفتیم و رفتیم به آخرین مغازه بلور فروشی رسیدیم...اونجا همون ۳۸،۴۰ تومنیا رو میداد ۳۰...خرید قبلش بود...گفتم عب نداره ۳ تا میخوام، و الان ۹۰ تومن از کادو روز زن رو مرغ خوری گرفتم...
تا الان شد ۵ گیره روسری، ۲۵ شلوار خونه، ۹۰ مرغ خوری.
چقدر دلم باز شد رفتم خرید کردم...چیزایی رو خریدم که لازم داشتم و خیلی به فکر خریدنش بودم(به جز شلوار خونه)
الان فقط ازون آهنربا(مگنت) رنگی رنگی ریزا میخوام برای روی یخچال و دو تیکه چیز دیگه.
+۳ سال پیش روز مادر برا مامانم ۶ تا مرغ خوری گرفتم شد ۳۶ تومن، نوری تازه هم بود😒
+بچه مردم میگه برا تولدم جوراب بخر، جوراب ۲۵ تومنی.
۱۵۰ بخوام براش خرج کنم میشه ۶ تا جوراب...😒
+دیروز تربچه تب داشت
برچسبها: مهمونی# تربچه# بچه مردم# بیماری
