با شعوری
یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۱ 12:7 توسط انار
|
سلام.
دیشب اومدم خونه بعد از رفتن مهمونا، دیدم همه چیز مرتب و تمیزه.
به بچه مردم گفتم تو ظرفا رو شستی؟ گفت نه. گفتم خدا خیرشون بده.
گفت یه نفر شست.گفتم این هفته های پیش نمیومد؟ گفت نه، نصف افطاری رو این متقبل شده برا همین ظرفا رو هم شسته(گازم دستمال کشیده بود)
گفتم خدا خیرش بده.
+افطاری رو توی حیاط خورده بودن و چای آخر رو نیز هم.
+زندایی بزرگ رو دعوت کردم گفت باشه میایم، زندایی کوچیک رو بعد اون دعوت کردم گفت جایی دعوتیم امشب و فردا شب😑
گفتم پس یه شب دیگه بیاین...
میشیم ۹ نفر.از الان استرس دارم😁
++به بچه مردم گفتم افطار آبگوشت میپزم برا مامانبزرگتم ببر. حالا میبینم سیبزمینی نداریم😑
