سلام.
دیشب خونه مامانم افطاری بودیم، روزش رفتم کمک تا بهش توی پیراشکی درست کردن کمک کنم.
عمم هم اومده بود، بهم میگه روزه ای؟ گفتم آره.میگه نگیر بچه کوچیک داری.
)خود عمم قند داره و انسولین تزریق میکنه)بهش گفتم شما روزه این؟ گفت آره.گفتم شما نگیر، من روزه گرفتن و نگرفتنم یکیه برام فرقی نداره.
+سر سفره بچه مردم نگام میکنه بهم میگه انار چشات خیلی گود افتاده، نگیر روزه ضعیف شدی...نگاش کردم گفتم باشه ، فردا نمیگیرم😑اونم براکه مهمون داریم.😒
++بابا چرا نمیفهمن تو ماه رمضون روزه گرفتن آسون تره؟ غیر ماه رمضون آدم تنها بدون سحری، معده عادت نکرده خیلی سخت تره
تازه کی کفاره بده؟
+++عروسمون خیلی ازین عزم جزمیاست. بعد فاطمه سادات تا یه مدت نماز نخوند و گفت قضاش رو میخونم و خوند. منم اومدم ازون تقلید کنم، الان مثل آقا الاغه توی گل گیر کردم. کلی نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و صبح قضا دارم.
عروس وقتی فاطمه کودک درون بود نتونست روزه بگیره، بالا میاورد.پارسالم یکی دو هفته ای خورده بود روزش رو. امسال سر دو سه ماهد۴۳ روز روزه گرفت. من میدونم که نمیتونم اینطوری.
تازه یه روزش برا این بود که فاطمه رو زده بود و از زمان کودک درون بودنش برا که سالم باشه نذر کرده بود اگه دست روش بلند کرد و گریش رو در آورد روزه بگیره یه روز.یه بار بچه رو زده بوده.
)الان پشیمونه میگه بذار بچه بعدی رو همچین بزنم😂)
خلاصه سخته برام قضا ادا کردن به شدت...دعا کنید بتونم بگیرم حداقل ۱۹ روز تا با مال پارسال نهایت بشه ۳۰ روز.
برچسبها: مهمونی# عمه# عشق# تربچه
