عقده ای
یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۱ 11:15 توسط انار
|
سلام.
دیروز تا وقتی که به ۳ اردیبهشت فکر میکردم افسردگی داشتم و بی حال و حوصله بودم.
یه دوستی بود میگفت نه به کسی تبریک میگم نه دوست دارم کسی بهم تبریک بگه.
کار خوب رو اون انجام میداد.
دیروز من تا کی منتظر تبریکات بودم ولی اهل فامیل همه شب تبریک گفتن.
اونم بعد از اینکه خاله بزرگم گفت تبریکای تولد انار جون باشه برا بعد شبای قدر.
😶
ولی خوب دوستان و اول از همه فاطمه جون تبریک گفته بودن.
بچه مردمم شب قبل رو هم خوری کرده بود و مسموم شده بود.و اصلا حال و حوصله نداشت.
یعنی تولد نداشتم☹ و ناراحت بودم.
اما خوب شدم بعدش که بی خیال شدم.
اصلا هیچی بهتر از بی خیالی نیست.
وقتی بی خیال باشی یکی هم که کاری برات انجام داد ذوق زده تر میشی.
+فکر کنم دختر قوچانی و م خاموش بودن و دیروز روشن شدن.شایدم جدید بودن.
ممنون از تبریکات
