سلام.
سر سفره نشسته بودیم به آبجی کوچیکه گفتم ماشینی که ما سوار شدیم خیلی داغون بود.
گفت مال ما هم داغون بود، ما سوار بودیم تصادفم کرد.
بعد از قول راننده ی ماشینی که باهاش اومده بودن خونه آبجی بزرگه تعریف کرد
از صبح یه مسافر زده بوده و برده بودش طرقبه و کلی خانومه خرید کرده و اینور و اونور بردش. وقتی خواسته پیاده بشه رفته عابر بانک تا کرایه رو برا راننده بیاره.۳ تا ۵۰ تومنی داده و ۴۰ تومن پس گرفته...وقتی دیگه رفته هر کی سی خودش ،راننده فهمیده ۵۰ تومنیا قلابیه😶
بعدش یه دختر خانومی رو سوار کرده، میگه سوار که شد شالش افتاد یکم بعدش براش پیام اومده که به دلیل رعایت نکردن شئونات اسلامی فلانقدر جریمه شدی...به اون خانومم بگو باید بره فلان جا کلاس احکام🥴
وقتی مامانم اینا سوار بودن تو میلان خیلی آروم خورده به آینه بغل یه ماشینی.وانستاده و رفته، ماشین خسارت دیده هم اومده دنبالش و نگهش داشته و ۷۰ خسارت گرفته.
آبجی کوچیکه میگفت وقتی پیاده شدیم دیس و سینیایی که برا مراسم هفته دیگه آبجی بزرگه آورده بودیم از دستمون افتاد و سینی نشکن شکست.
+خواهرم حجابت
+خیلی دلم براش سوخت ، ولی کلی خندیدم
