...
جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ 1:45 توسط انار
|
برچسبها: مهمونی
سلام.
فردا قراره بریم سالگرد بابابزرگ محمد امین.
امشب مانتو و شلوار و چادرم رو اتو کردم.
خیلی کیف میکنم وقتی شب قبلش وسایلم رو حاضر میکنم.
از وقتی علی به دنیا اومده نهایت کاری که بعضی وقتا شب قبل از جایی رفتن انجام میدم اینه که برا تربچه پوشک و لباس میگیرم میذارم توی کیفم.یا مثلا مشخص میکنم چی تنش بدم.
امشب خوابوندمش ، تا اومدم اتو رو آماده کنم ،بیدار شد. اما خوب ته تغاری گذاشت رو پاش و تا کار من تموم شد نگهش داشت.
برم بخوابم که صبح زود پدر بیدارمون میکنه.دیگه تا ظهر خوابیدن خبر نیست اینجا.
برچسبها: مهمونی
