نوشته های وبلاگ
هیئت دوشنبه دهم مرداد ۱۴۰۱ 0:22 توسط انار  | 

سلام.

امشب قرار بود بریم هیئت.رفتم خونه مامانم دیدم صابخونمون اونجاست.دیدن من حاضرم خواستن برن که مامانم گفت بشینین چای بخورین.

اومدم علی رو از خونه برداشتم و رفتم خونه مامانم،مامانم گفت آقاجان گفته تا ساعت ۱۰ بیشتر نیست نمیرسیم.

زنداییم گفت عب نداره همینجوری برین تا سر خیابون هوا بخورین و یه چای بخورین و برگردین یا بیاین خونه ما.ساعتای ۹ و ربع،۹ و نیم دایی شون رفتن.به مامانم گفتم بریم خونه عمه علی.

مامانم برا خونه نویی عمه علی چند تا آبکش و پیاله گرفته بود که هی میخواستیم بریم و نمیشد.

علی رو گذاشتیم توی کالسکه و راه افتادیم.ساعت ۱۰ و نیم رسیدیم اونجا عمه علی خیلی خوشحال شد.علی هم خوب خوابید(الان سرحال بیداره😶)

دوتا چای خوردیم اسنپ زدیم و برگشتیم.

فردا شاید بریم هیئت، البته نرگس میخوادبیاد شهر، شایدم نریم.در هر صورت من کالسکه علی رو نیاوردم تا فردا شب بریم هیئت.

مامانم میگه چون تو نیت رفتن میکنی نمیریم😶.

++دیشب علی رو کچل کردیم.خیلی نازی شده.دلم میخواد همش بوسش کنم.🤗


برچسب‌ها: محرم

آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی