فقط یه ذره
شنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۱ 10:15 توسط انار
|
برچسبها: قهر
سلام.
دیشب یه ذره باهم آشتی کردیم.
اینطوری که بیشتر باهم مکالمه داشتیم.
اینطوری که بیشتر تو صورتش نگاه کردم.
اینطوری که بیشتر حرفش رو گوش کردم(این رو مجبور بودم، دستاش گریسی بود اگه حرفش رو گوش نمیکردم زندگی گریسی میشد)
به علی هم گفتم وقتی مهربونی قشنگتری. هیچوقت وحشی و بی ادب نباش.
+موتورش خراب شده و اونطور که دیشب لیست میکرد بنویسم کلی لوازم نیاز داره...امروز با اتوبوس رفت.
صبح تو خواب میگفتم خوب امروز باید زودتر راه بیفته.پس ساعت ۱۲ باید غذا رو گرم کنم.
چشام رو باز کردم دیدم نیست...یادم اومد از امروز صبح زود میره...
+صبح از زنگ هشدار گوشیش بیدار شدم و رفتم با عصبانیت قطعش کردم(فکر کنم خواب موند)🤫
برچسبها: قهر
