آشتی
دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۱ 15:59 توسط انار
|
برچسبها: قهر# عشق
سلام.
دوروزه علی هی تب میکنه تا میای دارو بدی خوب میشه. بچه مردم میگه ترومستاتش خراب شده.
مامانم میگه بند شده.
خودم میگم شاید برا دندون باشه.
دیروز هم من هم بچه مردم شربت زرشک خوردیم و دوتامون افتادیم.
هم فشارم افتاده بود، هم فشار عصبیم افتاده بود. علی هم یکسره نق میزد. بچه مردمم زیاد حرف میزد. یه عالمه گریه کردم.
بعدش حالم خوب شد.
شب میگه چرا گریه میکردی؟ گفتم ازت ناراحت بودم. میگه ببخشید. گفتم براچی؟ میگه نمیدونم. میگم برا 4روز پیش ناراحتم.
میگه اووووو هنوز اون یادته،من که عذرخواهی کردم.
گفتم نخیر چون عذر خواهی نکردی ناراحتم.
میگه ببخشید ناراحتت کردم.
برچسبها: قهر# عشق
