نوشته های وبلاگ
دی روز و شب چهارشنبه دوم شهریور ۱۴۰۱ 7:11 توسط انار  | 

سلام.

دیروز ظهر تا شب خونه مامانم بودم. حمید اومده بود و داشتن توی راهرو موتور درست میکردن اصلا امکان رفت و آمد نبود.

دختر خوب شده بودم، ظهر برنج پختم و شب کوکو. گاز و روی اپنم تمیز کردم.

مامانم به بابام میگه انار رو از بچه مردم پس بگیریم😂 گفتم آره اون که قدر دستپخت منو نمیدونه.پس بگیرید.

+دیروز علی همش دست بابام بود. بابامم یکسره شیر و غذا تو دهن اون جا میکرد و یکسره بهم تیکه مینداخت که میگم علی سیره یا نه نمیخوره چیزی.

هیچی دیگه شب تا صبح یکسره از دلپیچه بیدار میشد.

شکمشم کار نکرده از پریروز. ساعت ۶ و نیم با گریه بلند شد، براش یه ذره کره دادم و خوابید.

کره شکمش رو کار میندازه.

حالا اگه بابام بود میگفت از گرسنگیه😑.

من تازه فهمیدم بچه ها ۴ ماه به بعد میتونن شب تا صبح بدون غذا بخوابن. البته یه شب واقعا از گرسنگی بیدار شد.قبل از ۶ماه.

ولی خوب از ۶ ماهگی که دیگه میتونن.

منم باید شیر شبانش رو قطع کنم. چند تا کلیپ باید ببینم یاد بگیرم.


برچسب‌ها: تربچه# خانواده

آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی