موتور
چهارشنبه دوم شهریور ۱۴۰۱ 23:48 توسط انار
|
سلام.
امروز بچه مردم خوشحال بود میگفت امشب موتورم جمع میشه.
امشب اومدم گفت حمید بوووووووق و یه عالم بد و بیراه. خلاصه که به خاطر اشتباه بستن یه قطعه باید دوباره کلش رو باز کنه.
میگه من گفتم اینطوری اشتباهه گفته نه درست کار میکنه طوری نمیشه.
الان روشن میکنه چرخش میچرخه. 😑
گفتم عب نداره اعصابت رو خرد نکن.
موتور حمید توی حیاطمون بازه. موتور بچه مردم فردا توی راهرو باز میشه.
و باز لابد حمید بیاد من باید برم خونه مامانم.
امروز یکم خونمون بودم چادر سرم بود علی فکر میکرد میرم بیرون یکسره بغلم بود. کمرم داغون شد.
+فکر کن بچه رو بخوابونی همین موقع شب، یکی محکم در بزنه و به اسم صدات کنه )یه عالم پسر و مردم بیرون نشسته باشن( بگه آمپولم رو بزن.
😑
خدا رو شکر علی بیدار نشد
