نوشته های وبلاگ
بهشت جمعه چهارم آذر ۱۴۰۱ 16:40 توسط انار  | 

سلام.

امروز علی تو بهشت رضا خوابید و گذاشتمش پیش آبجی بزرگه. با دوتا آبجی دیگه و دایی و دختر دایی و نوه دایی دیگه رفتیم زیارت اهل قبور.

هر هفته پیش بابا و مامان مامانم میرفتم فقط.

این دفعه پیش اون بابا بزرگ دیگم و شهید کاوه و دایی شهید بچه مردمم رفتم.

قبلشم رفتیم جایی که چیزای فرهنگی مذهبی میفروخت.

دایی برا زهرا یه دفترچه خرید.

موقع برگشت دایی بهم گفت چیزی نمیخوای تو؟ گفتم الان نه هفته دیگه پول میارم و میخرم.چشمم رو یه کتاب فومی گرفته بود

دایی ناراحت شد و گفت بریم هرچی میخوای بردار.

کتابه زو گرفتم 60 تومن بود. ولی بعد پشیمون شدم. کاش یه چیز ارزونتر میگرفتم.مثلا گیره روسری که واقعا لازم هم داشتم.

پول دستم بیاد یه چیزی برا دختر دایی بگیرم.

++دم فوتبالیستا گرم


آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی