سنگ
سه شنبه هشتم آذر ۱۴۰۱ 9:1 توسط انار
|
سلام.
دیروز سنگ بردیم برای بابام.
عکسش رو حکاکی کردن روی سنگ.
دیروز دلم میخواست یه دل سیر گریه کنم اما زهرا و مامانم بودن و دوست ندارم جلو آدم آشنا گریه کنم. انگار حالا که سنگ و عکس اومد رو خاکش یکم باورم شد که بابام رفته اون دنیا و دیگه نباید منتظر بود از کیش برگرده.
نمیدونم چه اصراریه که دلم نمیخواد جلو خانواده و فامیل دل نازک جلوه کنم.
