سلام.
اوضاع نتم به قدری داغونه که فقط ایتا باز میکنه و سایت گفتینو😐
یعنی الان من تعجب کردم که بلاگفا برام بالا اومد.
شایدم نتونم ثبتش کنم.
اینجا، مشهد، 13 آذر برف اومده چه برفی.
علی دیشب تب داشت، چه تبی.
الانم با شربت تبش پایینه و میخوابه و بیدار میشه. رو پام گرفتم بیدار نشه.
هم بالا آورد هم گلاب به روتون اسهاله. هرکاریم کردم چیزی نخورد.
ظهر رفتم خونه مامانم بلکه مامانم بتونه بهش غذا بده.تو این بررررف رفتم خونه مامانم نبودن.
زنگ زدم زهرا گفتم کجایین؟ گفت دختر دایی اومده دنبالمون داره ما رو میبره نمیدونم کجا. (بعد عکس از بهشت رضا فرستادن)
به عروس گفتم حیف بچم مریضه وگرنه میرفتم حیاطمون برف بازی.
عروس گفت بریم چند تا عکس بگیریم.
گفتم بریم.زودپز مامانم رو برداشتم و اومدیم خونه ما. لباس گرم تن بچه ها کردیم و رفتیم تو حیاط عکس گرفتیم.
اومدم سوپ بار گذاشتم.
حیف سرعت نت بده وگرنه از برف عکس میذاشتم.
برچسبها: آسمون# بیماری
