دیشب
شنبه سوم دی ۱۴۰۱ 0:42 توسط انار
|
سلام.
دیشب رفتیم خونه بابای بچه مردم، فکر کردم فقط بچه هاش جمع باشن ولی گویا آخر روز عموشون و عمع شون و دختر عمشونم دعوت شدن.
ولی در کل شب خوبی بود.
موقع اومدن، زن بابای بچه مردم بهم کادو داد(مثلا از عزا درم بیاره) رفتم خونه نرگس یکمش رو باز کردم فکر کردم چادر سفیده. اومدم خونه خودم کامل بازش کردم دیدم پارچه ساتن گلداره. یاد لباس عروس مامانم افتادم. نمیدونم چی درستش کنم😐
امشبم خونه خالم دعوت شدیم. چند شبه درست نخوابیدم علی بدخواب شده بود. خییییلی خوابم میاد.
