آرامش
یکشنبه هجدهم دی ۱۴۰۱ 0:16 توسط انار
|
برچسبها: عشق# تربچه
سلام.
دیشب اینموقعها بود شایدم یکم دیرتر، من خوابم میومد، بچه مردم خوابش میومد، علی خوابش نمیومد.
به بچه مردم گفتم نخواب.(سر شب دو ساعت و نیم با علی خوابیده بود)
رفت تو لیست موسیقی گوشیش و علی فانی و چیزای آرامش بخش گذاشت. تو سه سال و نیم بار سومی بود که این کار رو میکرد.
دلم میخواست برم بغلش و با اون نوا ها کلی گریه کنم تا خوابم ببره. مثل دو دفعه قبل.
اما علی کوچولو یکسره مثل پیشی ملوسا از رومون رد میشد و میومد خودش رو تو بغلمون جا میکرد. و ما کلی میخندیدیم از کاراش.
آخرم بچه مردم خوابید و من علی رو بردم تو اتاق یکم بازی کرد تا خسته شد و بردم خوابوندمش.
+امشب خونه مامانمم... خوابم میاد... با یاد دیشب بخوابم.
برچسبها: عشق# تربچه
