خواب
چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۱ 10:54 توسط انار
|
برچسبها: خواب
سلام.
صبح خواب دوست صمیمیم رو دیدم که یه دختر کوچولو بغلشه(تو واقعیت یه دختر چهار یا پنج ساله داره) اومده مدرسه دبیرستان همدیگه رو دیدیم.
اونجا میخواستیم بیایم بیرون که یهو برا کرونا همایش میذارن و واکسن میزنن. گفتم من که نمیزنم. دنبال دروغ میگشتم برای واکسن نزدن، گفتم میگم من زدم، بعد با خودم میگم با زبون روزه دروغ بگم؟ اصلا میگم دلم نمیخواد بزنم.
یهو دوست دیگمون میاد طیبه نبود، قیافش مثل عیدی زهرامون بود. میگم نگاه سلیمی رو، بچش رو نگاه چه نازه. دیدم محل نداد خیلی و فهمیدم قهره باهاش. سلیمی اومد بیرون و دیدم بهمدیگه محل نمیدن.
به زور میخواستم آشتیشون بدم که بیدار شدم.
+اینکه سلیمی رو توی خواب دیدم خیلی خوب بود. مگر اینکه دوست صمیمی و قدیمیم رو توی خواب ببینم.
برچسبها: خواب
