تب
جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ 0:0 توسط انار
|
برچسبها: بیماری
سلام.
بچه مردم از ساعت 8 و نیم خوابید. منم رفتم خونه مامانم تا علی خسته بشه.
ساعت یازده و نیم اومدم، بچه مردم همچنان خواب بود و هست.
علی رو خوابوندم.
بچه مردم تب داشت به حساب خودش(من دستام خیلی یخه گفت دست نزن بهم) میگه تبمون برا کم خوابیه.
نمیدونم. خدا کنه بخوابه و خوب بشه.
من احساس سر سنگینی و آتیش گرفتن چشمام میکنم. بچه مردم پیشانیم رو دست زد گفت تب نداری، چشمام رو گفتم گفت پس تب داری.
خونه مامانم رفتم خیلی خوب بودم.
برچسبها: بیماری
