نوشته های وبلاگ
بی داری چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۱ 9:7 توسط انار  | 

سلام.

صبح قبل از اینکه بچه مردم بره علی بیدار شد. بعد از رفتن بچه مردم داشتم میخوابوندمش که خودمم بخوابم(تا شب تا صبح نذاشت درست بخوابم) یهو در زدن.

گفتم لابد دزدی، مزاحمی چیزیه دیده بچه مردم رفته گفته برم خفتشون کنم.

اول محل ندادم. بعد دیدم نه ول کن نیست، علی رو بغل کردم و گفتم کیه؟ مامانم و داداشم گفتن ماییم باز کن درو.

در رو باز کردم، گفتن داره بارون میاد اومدیم فرش وموکتا رو جمع کنیم.

فرش و موکتا رو آوردن تو خونه و داداشم رفت. مامانم میخواست بره ولی علی ولش نمیکرد.

منم از فرصت استفاده کردم، رفتم دستشویی و بعد کابینت بالای سینک رو خالی کردم و پارچ و لیوانا رو شستم. کفگیر ملاقه اضافه ها رو هم جمع کردم.

چای گذاشتم و صبحونه خوردیم.

مامانم هر کار کرد علی نخوابید، با اینکه خوابش میومد.

آخر یواشکی رفت.

منم شیر دادم بهش ولی نخوابید، پویا روشن کردم نخوابید.

آخر دعای عهد گذاشتم و علی رو گذاشتم رو پام... گوشی رو بغل کرد و آروم خوابید.تو خواب میخنده☺️

واقعا دعای عهد با صدای فرهمند آرامش آوره.

منم خوابم میاد.

ظهر آش پشت پا دعوتیم😴


آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی