نوشته های وبلاگ
کار نصفه یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۱ 2:22 توسط انار  | 

سلام.

مامانم دلش برا علی تنگ شده بود امشب آوردمش خونشون.

نشسته بودم عروس اومد. میگه انار جون کو کیفی که میخواستی بدوزی؟ من کیفم رو دوختم، خونم رو بهم ریختم، کل موکتا و فرشم رو شستم، تو چه کار کردی.

دیدم مامانم داره آستری که برا کیفم کنار گذاشتم رو برا عروس دمکنی قیچی میزنه.

گفتم عه داری آستر کیفم رو قیچی میکنی، بده میخوام کیف بدوزم. و رفتم پارچه هام روآوردم. مامانم گفت پارچه چادری میدم بهت.

گرفتم تو آستر دوتا جیب زدم. دو تا جیبم برا جلو کیف قیچی زدم که باید قبل از زدن آستری بدوزمش میخوام با دست بدوزم. مثلا گل هم میخوام برا جیباش بدوزم.

خلاصه کلی کارش مونده و علی آقا بهانه گیر بیدار شده.

و من خونه مامانمم.


آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی