سلام.
دیشب بچه مردم ساعت 11 اومد خونه و من تا 9 و نیم داشتم از نگرانی سکته میکردم. کلی فکر وحشتناک که نکنه خدایی نکرده بلایی سرش اومده باشه به سرم زده بود. چون اصلا سابقه نداشت توی طول روز نه جواب پیام بده، نه جواب تماس بده.
ساعت 9 و نیم در حالی که داشتم با خودم میگفتم گوشی رو برداره و سرم داد بزنه، ولی برداره، گوشی رو برداشت و با آرامش گفت هنوز سرکارم، نیم ساعت دیگه میام. و وقتی قطع کرد چند ثانیه شدید گریه کردم.ولی خوب ازین که فکرام اشتباه بود انرژی گرفتم.
وقتی رسید خونه اصلا به روی خودم نیاوردم و خیلی مهربونانه رفتار کردم تا بعد شام که بهش گفتم چرا جواب ندادی، گفت سایلنت بود و دور و ما سخت مشغول کار. گفتم فقط یه دونه از پیامام رو ظهر که ناهار خوردی جواب میدادی تا من انقدر نگران نشم.
هنوزم یاد اون حجم از بی خبری میفتم قلبم میگیره.
+آقایون، در طول روز اگه خانومتون یا مامانتون زنگ زد یا پیام داد یه بارش رو جواب بدین. ما کنه نیستیم، ما زود نگران میشیم.
برچسبها: انار مادربزرگ
