نمیدونم چی بنویسم عنوان
جمعه پنجم اسفند ۱۴۰۱ 1:49 توسط انار
|
برچسبها: آبجیا
سلام.
به آبجی بزرگه میگم نگاه کانال دلبری دنبال میکنم. اون میگه منم خاطرات ازدواج دنبال میکنم، اولا خوب بود جدیدا دعواهاشون رو میذاره.
میگم نه دیگه اونا خوب نیست دعوا یاد میگیری. نگاه من دنبال میکنم یاد بگیرم، ولی میخونم و میخندم😁.
+ولی واقعا تاثیر داره. امشب خونه مامانم گفتم کیفم سنگین بود شونم درد میکرد، مامانم گفت خوب میذاشتی بین خودت و بچه مردم. بچه مردمم اکثر اوقات با مامانم موافقه. داشت توضیحات حرف مامانم رو کامل میکرد، دیدم حوصله بحث باهاش رو ندارم، گفتم نذاشتم بینمون برا که ترسیدم چیز سفتی تو کیفم باشه و کمرت درد بگیره. گفت یعنی انقدر پر بود گفتم آره.
و بحث خاتمه یافت.
+این برچسب آبجیا و خواهرا تو وب قبلیم بیشتر بود، برا که خونه بابام بودم و با خواهرا مخصوصا دو تا آخری زیاد ماجرا داشتیم.
++رفتم خوندم خاطراتم زنده شد🙂
برچسبها: آبجیا
