نوشته های وبلاگ
عمه علی سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۱ 15:26 توسط انار  | 

سلام.

مامان بچه مردم زنگ زد بهم گفت من میخوام برم بهشت رضا، عمه علی میخواد بره باشگاه، میای بچه هاش رو نگه داری؟

گفتم نمیدونم از پس 3 تا بچه شر برمیام یا نه.

گفت فکرات رو بکن باز زنگ میزنم.

فکرام رو کردم و دیدم اصلا پول ندارم اسنپ بگیرم.

باز زنگ زد گفت عمه علی پسر کوچیکش رو میبره اگر بیدار بود. گفتم باشه ولی من پول اسنپ ندارم.

گفت بذار عمه علی فکراش رو بکنه اسنپ برات میگیره یا نه.

+واقعیتش اصلا حوصله ندارم پاشم برم. سرم گیجه و دلم میخواد بخوابم. ولی نماز نخوندم. از صبح فقط یه موکت یک و نیم متری شستم و هرچی تو گاز بود رو در آوردم شاااااااید حوصلم برگشت و ظرف حبوبات و شکر و اینجور چیزا رو شستم.

اتاق هم ریخت و پاشه. تو کمدا رو هم باید مرتب کنم تا آخر سال.

این روزا اصصصصصصلا حال کار خونه ندارم.


آخرین نوشته ها
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴🥺🥺 
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴هه آزادی؟  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴...  
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ویرووس 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴در حال حاضر 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴امروز تا الان 
جمعه هشتم اسفند ۱۴۰۴خدمتکار 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴سبزی 
پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴بترس 
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴مرد آبنباتی