خستگی
سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ 1:43 توسط انار
|
برچسبها: خونه تکونی
سلام.
یکی از فرشای مامانم خشک شد و پهنش کردیم. علی نم زد.. بدو آوردیمش خونه خودمون و عوضش کردم. بعدم رفتم تیرکای حموم رو شستم. ولی هنوز پرونده حموم بسته نشده. باید چهار پایه و جا صابونی رو هم بشورم.
خیلی خستم، خیلی.
چند شبه گلوم میسوزه.
دم عیدی سرما نخورم، صلوات.
خیلی دلم میخواست فردا خونه رو جمع و جارو کنم. کاش زودتر بیایم ازونجا و به شب نخوریم.
مامانم گفت امشب پرده رو میدوزه. ولی فکر نکنم. شاید خونه هاشون رو جمع کنن و فرش اتاق رو پهن کنن. ولی با زهرا تنها میتونن؟ نمیدونم.
برچسبها: خونه تکونی
