فضول
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۱ 0:42 توسط انار
|
برچسبها: تربچه# خونه تکونی
سلام.
امشب من داشتم پنجره خونه مامانم رو تمیز میکردم، مامانم نماز میخوند. بعد نماز صدام زد تا علی رو نگاه کنم. علی دوشاخه چرخ خیاطی رو دستش گرفته بود و قد بلندی میکرد تا بزنه به پریز. اما دستش نمیرسید.
زهرا اومد فیلم بگیره، توجهش به زهرا جلب شد و نشد که ثبت بشه.
برچسبها: تربچه# خونه تکونی
