سفره
چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲ 3:35 توسط انار
|
برچسبها: تربچه# مهمونی
سلام.
یه کار جالبی که علی انجام میده اینه که وقتی میخوام غذا بهش بدم سفره میاره میگه پهن کن.
امشب ساعتای 12گشنش بود، سوپ خواستم بدم، نخورد. یکم پلو برداشتم و نشستم وسط خونه. یهو رفت تو آشپزخونه سفره بزرگ مهمونی رو با تلاش فراوان کشید آورد داد بهم که پهن کنم.
بعد نشست و غذاش رو خورد.
+امشب بعد افطار، خونه مامانم خوابید. منم با وجود حضور زنداییا و دختر داییا خونه مامانم، پاشدم اومدم خونم و یه ساعت خوابیدم. سیرماست زیاد خورده بودم و حسابی گیج شده بودم. خونه مامانم مخصوصا اتاقشون زمستونه برا همین اونجا نمیشد خوابید.
برای همین سر شب خوابیدنش تا ساعت دو و نیم بیدار بود.
خیلی خوابم میاد، ولی هنوز نماز نخوندم.
برچسبها: تربچه# مهمونی
