دیشب
سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ 10:37 توسط انار
|
سلام.
دیروز کلا خونه مامانم نرفتم، تا شب که مامانم زنگ زد گفت دلم برا علی تنگ شده.
بچه مردم هم با داداشم رفته بود بهش موتور سواری یاد بده.
داداشم اومد، بچه مردم موتور رو نیاورد داخل و باز رفت، همونجا فهمیدم میخواد چه کار کنه.
وقتی اومد خونه مامانم، با کیک اومد. و جعبه موبایل که با کاغذ کادو چسبش زده بود.
توشم دو جفت جوراب بود با یک گل از تو باغچه😁.
+خودم گفتم برام جوراب بخر. جوراب زیاد داشتم ولی خونه مامانم جا میذاشتم و وقتی سراغشون رو میگرفتم گشاد و بزرگ شده برام میاوردن.
کف پاهای دوتا آبجی کوچیک، بزرگ تر از منه.
